نوید وصل پدر را به کاروان میداد

نوید وصل پدر را به کاروان میداد

[ علی کرمی ]
نویدِ وصلِ پدر را، به کاروان می‌داد
به ماه، ماهِ سرِ نیزه را نشان می‌داد

رقیه، تولیَتِ آستانِ رأسِ شریف
به ماه، اذنِ زیارت در آسمان می‌داد

 هزار حوریه ،از چادرش زمین می‌ریخت
همین‌که چادر خود را، کمی تکان می‌داد

پدر عقیق خودش را به ساربان بخشید
و او النگوی خود را به این و آن می‌داد

خودم به جای زدن، گوشواره می‌دادم۲
چرا که راندنِ سائل، برای ما ننگ است

نشد برای تو انگشتری دگر بخرم
مرا ببخش ای پدرم دست دخترت تنگ است

می‌فروشم گوشواره‌ام را اگر پیدا شود
جای آن انگشتر زیبا برایت می‌خرم

پدر عقیق خودش را به ساربان بخشید
و او النگوی خود را به این و آن می‌داد

توانِ پاشدنش را گرفت سیلیِ زجر۲
وگرنه پیش پدر ایستاده بود

بابا بغل می‌گیره بچش رو، بغل نداره پیکرت
موهاتو شونه می‌زنم خالی نباشه جای مادرت

بی‌مادری کشیده‌ای، ای مهربان‌ پدر
می‌خواستم جوان که شدم مادرت شوم

بابا بغل می‌گیره بچش رو، بغل نداره پیکرت
موهاتو شونه می‌زنم خالی نباشه جای مادرت

(می‌خوام که قربونی واسه سر شم
به من نیومده بزرگ‌تر شم) ۲
بگو بهم میاد آخه که در به در شم

می‌بوسمش لبای پارت رو
یادم نرفته اون شرارت رو
یزید لعنتی و اون جسارت رو

(شرابو خورد لباتو پاره پاره کرد
یکی ازش کنیز می‌خواست 
نگم به کی اشاره کرد) ۲

تو بزمِ می غرور مهمونت شکست
یه‌جوری زد بابا دیدم چه‌جوری دندونت شکست

*****

من بنده‌ی آن مرثیه‌خوانم که همیشه
از لفظ مِی و لفظ خریدار گذر کرد

اومدی آرومِ جونم مگه نه؟ 
قراره پیشت بمونم مگه نه؟ 
من فقط یکم زبونم می‌گیره
هنوزم شیرین‌زبونم مگه نه؟ 

من فقط یکم موهام سوخته همین
یکمم کبوده رنگم مگه نه؟ 
لباسام یه ذره نامرتبه
ولی من هنوز قشنگم مگه نه‌؟ 

بابایی چه نامرتب اومدی
مثل دخترت تو غرق تب اومدی
تو که می‌دونی که خوب نمی‌بینم
آخرش گذاشتی و شب اومدی

**
بابا سخن سر بسته می گوییم 
دگر چشمم نمی بیند..... 
****
کمک از ذکر مقدس می‌گیرم
جونمو برات سرِ دست می‌گیرم 
آخرش آوردمت پیش خودم
دیدی گفتم سرتو پس می‌گیرم


*****

بابا چشام یه خورده ترسیده
نشون دادن منو به همدیگه
تا قبل از اینکه زجر بیاد پیشم
شیرین زبون بودم یکم دیگه

با سیلی طی شده اسیریمم
نمونده دندونای شیریمم
می‌خوای بگم به تو دلیل پیریمم

به هر بهونه هرکی اومد زد
بابا نداشتنم به چشم اومد 
نفسای منو برید لگدِ بی‌حد

پاهای زجر توون برام نمی‌ذاره 
الهی قسمتت نشه، خدایی خیلی درد داره

خیال کن اون دستای سنگین اصلا
به صورت دخترتم نخورده
یه لگدی خورده به پهلوهام که
اون لگدو مادرتم نخورده

نظرات