
امیدِ وصلِ پدر را به کاروان میداد به ماه، ماهِ سر نیزه را نشان میداد رقيه توليت آستانِ رأسِ شريف به ماه، اذنِ زيارت در آسمان میداد هزار حوريه از چادرش زمين ميشريخت اگر كه چادر خود را کمی تكان میداد گرسنه بود، ولی از كرامتش اين بس به دستِ دشمنِ خود رزق آب و نان میداد توانِ پاشدنش را گرفت سيلیِ زجر وگرنه پيش پدر، ايستاده جان میداد ***** تویی آب و من آتیشم از خجالتت آب میشم پا نداشتی بیای پیشم قربون قدمت یه سری همه دنیامی اولین شبه رو پامی تو کمم باشی بابامی واسه دردِ تو دخترت میشه امشب سنگ صبور طبقت بوی نون داره، موهات میده بوی تنور دختر تو رو از چوب اون مست پس گرفته به زور ***** حاضر شدم به قیمت جان پس بگیرمت راضیم از اجل که رسانده مرا به سر راهی نبود موی سپیدم نهان شود از خونِ سر گذاشتم آخر حنا به سر این سر چرا چنین شده، این شمر خیره سر سر را به روی نی زده، یا نیزه را به سر خونتو کشیدم روی موهام تو حنای منی نمیاد بهت انقده باشی تو بابای منی جای بچه روی پای باباست تو رو پای منی ***** ای پدر شهر شام دلگیر است باز هم من اسیر این شهرم به عمو جان بگو که بار دگر حرم افتاده دست نامحرم دور من ناصبی فراوان است شاهدم غربت غبار ضریح یک نفر نیست تا برای دلم روضهخوانی کند کنار ضریح نه نگهبان نه خادمی دارد ماندهام بین قوم بیگانه حرمم مدتیست تاریک است مثل شبهای سرد ویرانه باز بیاختیار میافتم یا آن شب که دخترت گم شد زجر با تازیانهاش آمد ، ناگهان در دلم تلاطم شد هی صدا میزدم تو را بابا هی صدا میزدم عمویم را ***** من و عمه در این دیار غریب تو و عباس دورتان غوغاس به عمو جان بگو حرم بیکس به عمو جان بگو حرم تنهاس دوری از تو برای من سخت است من که عمری دچار تو بودم جای اصغر کنار تو امن است کاش من هم کنار تو بودم