
حسین روح نماز است و پنج نوبت را سر نماز میافتم به دست و پای حسین هنوز فاطمه در عرش روضه میخواند تنور خانهی خولی نبود جای حسین! **** تو شأنت دامن زهراست نه مخروبهی خولی سرت را از تنورش درمیآوردم اگر بودم هنوزم با مرور خاطراتت جان به لب هستم سه ساعت زخم خوردی و سه ساعت محتضر بودم به پیش چشم من دَه اسب از روی تنت رد شد تو خونینپیکر و من بیشتر خونینجگر بودم به ابن سعد رو انداختم آخرسر از غربت منی که از سخن با یک غریبه بر حذر بودم بهانه تا نگیرند از نبودِ تو یتیمانت برای بچّهها هم عمّه بودم، هم پدر بودم تویی که شرط ضمن عقد من بودی، خبر داری که من از کربلا تا شام با که همسفر بودم؟ مرا بازار بردند و مرا آزار میدادند منی را که به عصمت در دو عالم مفتخر بودم تو را با خیزران میزد، مرا ساکت کند دشمن حلالم کن برادرجان برایت دردسر بودم