
پای قرار عاشقیات سر گذاشتی از هر چه بهتر است، تو بهتر گذاشتی یک عده را کنیز سرای دو خواهرت یک عده را غلام برادر گذاشتی دیدی که در فراق حرم گریه میکنم در سینهام به سمت حرم در گذاشتی اشکی که دادهای همهی ثروت من است در کاسههای چشم گدا زر گذاشتی اما چرا تو ای سبب خلقت زمین سر روی خاک ساعت آخر گذاشتی مفتاح مشکلات بزرگ قبیله را در دستهای کوچک اصغر گذاشتی میخواستی که دل ببری از گدای خود این کار را به عهدهی اکبر گذاشتی * * * * وقت وداع از حرم نگاه پدرها ملتمسانهتر است پشت پسرها آه، پدرهای خسته، آه، کمرها آه، پسرهای رفته، آه، جگرها میرود و یکصدا به گریه میافتند پشت سرش خیمهها به گریه میافتند کیست که خاکش بوی گلاب گرفته اینکه برایش ملَک رکاب گرفته بهر شهادت چنان شتاب گرفته زودتر از دیگران جواب گرفته بسکه به شوق آمده قرار ندارد سرکشی عشق او مهار ندارد باز نمایان شده کمال پیمبر باز تماشا شده جمال پیمبر پرده برانداخته جلال پیمبر اینکه وصالش بُوَد وصال پیمبر سمت عدو، نه علیِّاکبر خیمه میرود از خیمهها پیمبر خیمه حیدر کرار شد، زمان خطر گشت لشکر کوفه تمام مثل سپر گشت ریخت بههم دشت را و موقع برگشت ضرب عمودی که خورد، واقعه برگشت خون سرش بر روی عقاب چکیدو راه حرم راندید و شیهه کشیدو آن بدنِ از جفا شکستهترین را آن بدنِ لِه شده به عرشهی زین را برد سوی دیگری شکسته جبین را لشکرِ آماده نیز خواست همین را وای که شمشیرها محاصره کردند از همهسو تیرها محاصره کردند بیخبرانه زدند، بیخبر افتاد خوب که بیحال شد ز پشت سر افتاد در وسط قتلگاه تا پسر افتاد در جلوی خیمهگاه هم پدر افتاد سر زانو کمکم کرد تا پیدات کنم ورنه کار از کمرِ خویش کشیدن سخت است مشکل این است بغل کردن تو مشکل هست همه را دور و برِ خویش کشیدن سخت است نیزه بیرون بکشم از بدنت میمیرم خار را از جگر خویش کشیدن سخت است * * * * بلندبالا و نیک سیرت چنان پیمبر، علیِاکبر به خَلق و خُلق و به صوت و منطق نبیِ دیگر، علیِاکبر رسول صورت، بتول عصمت، علی شجاعت، حسن سخاوت حسین هیبت، چو بوالفضائل یلِ دلاور، علیِاکبر به کربلا تا که زائر آید، همیشه پایینِ پاست مقصد که با وجود تو شد ضریح حسین ششدر، علیِاکبر چه دارم از تو برای گفتن، حدیث حُسن تو ورد دشمن ولی نبودی، ولی نداری کم از برادر، علیِاکبر به صبح و ظهر و به عصر و مغرب، حسین امام و تویی مکبر پس از شمایان نماز هم میشود مکدر، علیِاکبر خیام آل علیست بستان که هر کدام از شما بزرگان یکیست نخل و یکیست سرو و تویی صنوبر، علیِاکبر چه گویم از شرح اِرباً اِرباً که دیدهام در تمام صحرا علیِاکبر، علیِاکبر، علیِاکبر، علیِاکبر * * * * پایینِ قدمهای حسین جای کمی نیست حق دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت * * * * میوهی دلم جوونم جون میدی مقابلم یه کاری کن که حل شه مشکلم وای، وای، وای این تن توئه که قتل صبرم کُشتن توئه علی خون من گردن توئه وای، وای، وای میبینی سنگِ دلاشون بلنده بسکه صداشون صدای بابای پیرت گمِ توی خندههاشون * * * * همه تقصیر توست سمت حرم کل کشیدند و بعد خندیند بعد پنجاه و چند سال اینجا عاقبت قدِّ عمه را دیدند