
پای قرار عاشقیات سر گذاشتی از هرچه بهتر است تو بهتر گذاشتی یک عدّه را کنیز سرای دو خواهرت یک عدّه را غلام برادر گذاشتی دیدی که در فراق حرم گریه میکنم در سینه ام به سمت حرم در گذاشتی کربلا،کربلا کربلا، کربلا، کربلا۳ دیدی که در فراق حرم گریه میکنم در سینه ام به سمت حرم در گذاشتی اشکی که میچکد همهی ثروت من در کاسههای چشم گدا زر گذاشتی امّا چرا تو ای سبب خلقت زمین سر روی خاک ساعت آخر گذاشتی مفتاحِ مشکلاتِ بزرگِ قبیله را در دستهای کوچک اصغر گذاشتی میخواستی که دل ببری از گدای خود این کار را به عهدهی اکبر گذاشتی وقت وداع از حرم نگاه پدرها ملتمسانه تر است پشت پسرها آه پدرهای خسته، آه کمرها آه پسرهای رفته، آه جگر ها میرود و یک صدا به گریه میافتد پشت سرش خیمهها به گریه میافتد کیست که خاکش بوی گلاب گرفته اینکه برایش مَلَک رکاب گرفته بهر شهادت چنان شتاب گرفته زودتر از دیگران جواب گرفته بس که به شوق آمده قرار ندارد سرکشی عشق او مهار ندارد باز نمایان شده کمال پیمبر باز تماشا شده جمال پیمبر پرده برانداخته جلال پیمبر این که وصالش بُوَد وصال پیمبر سمت عدو نه علی اکبر خیمه میرود از خیمهها، پیمبر خیمه حیدر کرّار شد زمان خطر گشت لشگر کوفه تمام مثل سپر گشت ریخت بهم دشت را و موقع برگشت ضرب عمودی که خورد واقع برگشت خون سرش بر روی عقاب چکید و راه حرم را ندیده و شیهه کشیده و آن بدن از جفا شکسته ترین را آن بدن له شده به عرشهی زین را برد سوی دیگری آن شکسته جبین را لشگر آماده خواست نیز همین را وای که شمشیرها محاصره کردند از همه سو تیرها محاصره کردند بی خبرانِ زدند بی خبر افتاد خوب که بی حال شد ز پشت سر افتاد تا وسط قتله گاه تا پسر افتاد در جلوی خیمه گاه هم پدر افتاد سر زانو کمکم کرد که پیدات کنم ورنه کار از کمر خویش کشیدن سخت است مشکل این است بغل کردن تو مشکل بود همه را دور و بر خویش کشیدن سخت است نیزه بیرون بکشم از بدنت میمیرم خار را از جگر خویش کشیدن سخت است بلند بالا و نیک سیرت چنان پیمبر علی اکبر به خَلق و خُلق و به صوت منطق نبی دیگر علی اکبر رسول صورت، بتول عصمت، علی شجاعت حسن سخاوت، حسین هیبت چو بوالفضائل یل دلاور، علی اکبر به کربلا تا که زائر آید همیشه پایین پاست مقصد (پایین قدمهای حسین جای کمی نیست حق دارد اگر غبطه خورد بر تو عمویت) به کربلا تا که زائر آید همیشه پایین پاست مقصد که با وجود تو شد ضریح حسین شش در، علی اکبر چه دارم از تو برای گفتن، حدیث حُسن تو ورد دشمن ولی نبودی، ولی نداری کم از برادر علی اکبر به صبح و ظهر و به عصر و مغرب حسین امام و تویی مکبّر پس از شمایان نماز هم میشود مکدّر، علی اکبر خیام آل علیست بستان که هر کدام از شما بزرگان یکیست نخل و یکیست سرو و تویی صنوبر، علی اکبر چه گویم از شرح اربا اربا که دیده ام در تمام صحرا علی اکبر، علی اکبر،علی اکبر، علی اکبر میوهی دلم جوونم جون میدی مقابلم یه کاری کن حل شه مشکلم وای، وای، وای این تن تواِ که قتل صبرم کشتن تواِ علی خون من گردن تواِ وای، وای، وای میبینی سنگ دلاشون، بلندِ بس که صداشون صدای بابای پیرت گمِ توی خندههاشون همه تقصیر توست، سمت حرم کِل کشیدند و بعد خندیدند بعد پنجاه و چند سال اینجا عاقبت قد عمّه را دیدند