
عاشق به غیر از یک دل حیران چه میخواهد؟! از بی سر و سامان، سر و سامان چه میخواهد؟! آباد گردان خانهام را، خانهات آباد از معجزاتت خانهی ویران چه میخواهد؟! مال فقیران گریه حکمِ در زدن دارد بیچاره غیر از دیدهی گریان چه میخواهد؟! من دست از دامان لطفت برنمیدارم یک دم ببین این دست بر دامان چه میخواهد وقتی که افتادم به پایت، زود خاکم کن یک برگ زرد و خشک از گلدان چه میخواهد؟! دردت به جانم! درد من را ده برابر کن من طالب دردم، ز من درمان چه میخواهد؟! راضی مشو از خانهات نادیده برگردم غیر از جمال میزبان، مهمان چه میخواهد؟! غیر از همین که سر روی پاهات بگذارد اصلاً مگر آهوی سرگردان چه میخواهد؟! این سایهی ایوانطلا امنیت شیعهست شیعه بجز این سایهی ایوان چه میخواهد؟! در این حرم خوابیدنش هم از عبادات است دیگر بگو از این حرم انسان چه میخواهد؟! من رعیتم، رعیت تقاضایى ندارد که باید ببینم حضرت سلطان چه میخواهد این مملکت در دست سلطان خراسان است بیگانه در این خطّهی ایران چه میخواهد؟! این نیزهدارى که سوی گودال میآید آیا نمیفهمد لب عطشان چه میخواهد؟! میزد برادر را و خواهر بر سرش میزد این نیزه دیگر از تن عریان چه میخواهد؟! با دست میزد بر دهانش دخترى، میگفت: چوب یزید از این لب و دندان چه میخواهد؟! ***** بگو که سیل حوادث به این بلاد آرد بگو که سیل بلا رُو به این دیار آرد بگو به فتنهگری، خصم لحظه بشمارد به حقّ حق که بجز خویش را نیازارد بگو که کشور ما ثامن الحجج دارد بگو که پادشه کشور قضا اینجاست بگو که مملکت حضرت رضا اینجاست رضا که کشور ما در کف حمایت اوست رضا که عین رضای خدا رضایت اوست رضا که کلّ ولایت همان ولایت اوست ******* دیدم که جای آب لبت نیزه میخورد از آن به بعد آب به لبها حرام شد ای احترامواجبِ زینب دم غروب عریان شدی جسم تو بی احترام... ******* الهی بشکند دستی که محکم خیزران میزد شده لبپَر لب قاری قرآنی که من دارم از آن لحظه که دیدم در دهانت نیست دندانی بدم میآید از این چند دندانی که من دارم سراغت را گرفتم، با لگد سرباز رومی زد نمیفهمد زبانم را، نگهبانی که من دارم ******* ای صفای قلب زارم هر چه دارم از تو دارم تا قیامت ای رضاجان سر ز خاکت برندارم منم خاک درت، غلام و نوکرت مرا از در مران به جان مادرت علی موسی الرّضا...