میان حجرهی دربسته، ناله زد پسرم بیا ببین که چهها کرده زهر با جگرم بیا ببین که لبم از عطش ترکخورده بیا که زهر جفا، جان ز پیکرم برده بیا ببین وسط حجره، حال زار مرا به دست خویش مهیّا بکن مزار مرا بیا که بار فراقت ز سینه بردارم بیا که زخم فراق تو بر جگر دارم جواد من! بنشین لحظهای مقابل من وصیّتی به تو دارم؛ تمام حاصل من! اگرچه با دلی آرام میروم امّا بدان که غصّهی معصومه بر دل است مرا مباد عمّهات ای جان من! غریب شود مباد عمّهات از غصّه، بیشکیب شود کسی به رتبهی او نیست در همه عالم مباد سایهاش آید به چشم نامحرم امان ز ناقهی عریان و عمّهام زینب امان ز گریهی طفلان و عمّهام زینب جواد من! غم زینب به سینه دارم من که تا به حشر از این غصّه، بیقرارم من امان ز مجلس نامحرمان و حال خراب امان ز گریهی طفلان، میان بزم شراب