
گریهی جبرئیل میآید نالههای خلیل میآید در عوالم، چقدر طوفان است گیسوی انبیاء، پریشان است هایهای مدینه دور از تو میزند روی سینه، دور از تو دور از شهر مادرت، چه شده با دل دردپرورت، چه شده ای امام غریبپرور ما! خاک عالم شدهاست بر سر ما زخم انگور، قوّتت برده زهر، بدجور قوّتت برده زهر افتاده است بر جانت تب و آتش شدهاست مهمانت میفشاری ز درد، دندان را میکشی زانوان بیجان را شعلهها سرکش است، میدانم جگرت آتش است، میدانم شده وقت غروب بین مسیر به زمین، پا نکوب بین مسیر به سر خود عبا کشیدهای و سر خود را کجا کشیدهای و پیش زهرا زمین مخور اینقدر تک و تنها زمین مخور اینقدر آه! با چشم تار افتادی وای! پنجاهبار افتادی این چه زهری است! بیصدا شدهای چقدر مثل مجتبی شدهای به اباصلت نالهزن شاید جای تو درب حجره بگشاید حیف! دور و برت برادر نیست غیر آن چندتا کبوتر نیست به سر تو برادری که نبود خوش به حال تو، خواهری که نبود خواهری نیست بینفس بدود سمت تو، روی خار و خس بدود خواهری نیست بین نامحرم گاه پیش تو، گاه پیش حرم پر خون است روی پیرهنت به در حجره میکشی بدنت سر تو دور از همه افتاد روی دامان فاطمه، افتاد ای اباصلت! زهر کشت مرا جان زهرا! ببند درها را از زمین این حصیر را بردار صورتم را به خاکها بگذار درد، حرف تو را برید ای داد پسرت نالهات شنید ای داد سرفهها آمد و دهانت سوخت آتش زهر، استخوانت سوخت به زمین چنگ میزنی شاید لحظهای این نفس به لب آید بین حجره کمی تقلّا کن راه مسدود سینه را وا کن لب تو خون شدهاست، صبری کن پسرت آمدهاست، صبری کن لب گزیدی که نالهها نزنی پیش این طفل، دستوپا نزنی دل تو کربلاست، اینجا نیست پسرت شکر! ارباً اربا نیست روی زانو نیامدی به سرش نیزه بیرون نکردی از جگرش جدّت آمد، عقاب را گم کرد ای بمیرم! رکاب را گم کرد پیر شد، بوسه زد لبانش را ریخت روی عبا، جوانش را روضه خواندی ولی برای حسین ریخت مژگانت از عزای حسین آه ریّان! هجوم شامی بود دور او، حلقهی حرامی بود بین گودال بود و گیر افتاد وای! پامال بود و گیر افتاد تکیه بر نیزه داد، نیزه شکست شمر آمد به روی سینه نشست همگی آمدند، یابن الشّبیب عمّهام را زدند، یابن الشّبیب دختران در طناب، یابن الشّبیب کشت ما را رباب، یابن الشّبیب