
دریای رحمت! ما به موجت، خو گرفتیم از هر کسی جز خاندانت، رو گرفتیم در اوج بیماری زِ تو، دارو گرفتیم ما نسخه را از ضامن آهو گرفتیم صحن رضاجانِ شما، دارالشّفا شد پای ضریحش، نُطق طفل لال، وا شد موسای طورِ غم! عصایت را شکستند با زجر تو، قلب رضایت را شکستند نامردها دست دعایت را شکستند زیر لگدها، ساق پایت را شکستند چیزی برای تو بجز ماتم نمانده نای مناجاتی برایت هم نمانده اصلاً تنت آماج تیغ و نیزهها شد از پشت سر رأس تو از پیکر جدا شد آنگونه دور خیمههایت شر بپا شد ناموس تو راهی شامات بلا شد پس هیچ دردی مثل درد کربلا نیست پس هیچ داغی مثل شاه سر جدا نیست