عبا به روی سر خود کشید و هی افتاد
حاج محمود کریمیپسندیدن200+
بازدید28.4K
عبا به روی سر خود کشید و هِی افتاد همینکه زهر جگر را درید و هِی افتاد سرِ مبارک و چشمان تار و سنگِ مسیر میانِ راه زمین را ندید و هِی اُفتاد چه کرد با جگرش زهر مادرش میدید چگونه تا درِ حجره رسید و هِی افتاد گرفته بود اَباصَلت از بغلهایش نشست و پاشد و آهی کشید و هِی افتاد برای زهر نه در کوچه یادِ مادر بود صدای نالهی زهرا شنید و هِی افتاد گذاشت دست به در، میخِ شعلهور را دید گذاشت دست به پهلو، خمید و هِی افتاد رضا نبود حسن بود و پارههای جگر به خاک، خون زِلبانش چکید هِی افتاد به یادِ روضهی یاابن الشبیب و یادِ سر و لباس کهنه و آنکه برید و هِی افتاد زِ خیمه تا به بلندی، زِ تل سویِ گودال چقدر عمهی ما هِی دوید و هِی افتاد نکرد رحم حرامی به طفل بی بابا که پابرهنه دوید و بُرید و هِی افتاد به من دهید که سر را برایتان ببَرَم شما که هِی نوک نیزه زدید و هِی افتاد حسین... تقلا نکن کاری ازم بر نمیاد، عزیز برادرم صدات میزنم اما صدات در نمیاد، عزیز برادرم ای وای، ای وای برادرم گرد و خاک دست و پا زدنت نشسته رو پرم ای وای حسین