امان نداد مرا این غم و به جان افتاد

امان نداد مرا این غم و به جان افتاد

[ حاج محمود کریمی ]
امان نداد مرا این غم و به جان افتاد
میان سینه‌ام، این درد بی‌امان افتاد

به راه، روی زمین می‌نشینم و خیزم
نمانده چاره که آتش به استخوان افتاد

چنان به سینه‌ی خود، چنگ می‌زنم از آه
که شعله بر پر و بال کبوتران افتاد

کشیده‌ام به سر خود، عبا و می‌گویم
بیا جواد که بابایت از توان افتاد

بیا جواد که از زخم زهر، می‌پیچد
شبیه عمّه‌اش از پا، نفس‌زنان افتاد

شبیه دخترکی که پس از پدر، کارش
به خارهای بیابان به خیزران افتاد

به روی ناقه‌ی عریان، نشسته خوابیده
و غرق خواب پدر بود، ناگهان افتاد

گرفت پهلوی خود را میان شب، ناگاه
نگاه او به رخ مادری کمان، افتاد

دوید بر سر دامان نشست؛ خوابش برد
که زجر آمد و چشمش به نیمه‌جان افتاد

رسید زجر؛ دوباره عزای کوچه شد و
به هر دو گونه‌ی زهراترین، نشان افتاد

رسید زجر و پی خود، دوان‌ دوانش برد
رسید زجر و پی خود، کشان کشانش برد
که کار پنجه‌ی زبری به گیسوان افتاد

به کاروان نرسیده نفس‌نفس می‌زد

دوباره ناله‌ای آمد، عمو به دادم رس
دوباره رأس اباالفضل از سنان افتاد

****
بابا نبودی ببینی پر معجرم سوخت
بابا نبودی ببینی که موی سرم سوخت
پرم سوخت پرم سوخت

پربازدید ترین شعر روضه حاج محمود کریمی محرم و صفر امام رضا (ع)

پربازدید ترین شعر روضه محرم و صفر امام رضا (ع)

محبوب ترین محرم و صفر امام رضا (ع)

محبوب ترین حاج محمود کریمی

نظرات