
تا بیرقت بهروی سرم، سایهگستر است من کافرم اگر که دلم جای دیگر است از هر کجا که پر بکشم تا حرم روم تا هست گنبد تو کبوتر، کبوتر است ما را ز جمع اهل قیامت، قلم زنید هر شب به هر رواق رضا، شور محشر است این اشکها سلاح من و توست، گریه کن این روضهها برای ظهور است، سنگر است ای زائر غریب! کجا سر گذاشتی بی تو هوای بندگی ما، مکدّر است از این حرم به آن حرم، این است کار ما چشمان ما ببین که به دنبال تو، تر است رحمی، ترحّمی، نظری یا تبسّمی حال من از فراق شما، گریهآور است امشب کنار پنجرهفولاد آمدیم جان رضا! نگاه شما، بندهپرور است گفتم رضا و نالهی زهرا بلند شد دیدم به صحنصحن حرم، آه مادر است افتاده از نفس، پسرش را صدا زنید ای وای! ناله کن که نفسهای آخر است خون بر لبش نشست؛ عرق بر جبین نشست پنجاهبار امام بهروی زمین نشست