نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دَم زد از حقّ و ناروا کشتند از وفا گفت و از جفا کشتند دعوت از کوفه بود و مهمان را قبلِ کوفه به نینوا کشتند هر کس آمد پیِ نصیحتشان یا به سنگش زدند یا کشتند خنجر از پشتخوردنش، درد است طبق تاریخ از قفا کشتند آه از ازدحام رعیتها شاه را زیر دست و پا کشتند با وضو، بلکه قُربَةً للّه تا که راضی شود خدا، کشتند گاه با تیر و نیزه و شمشیر گاه با طعن و ناسزا کشتند حوصله خرج شد برای علی اکبرش را هجا هجا کشتند داغ عبّاس کار خود را کرد کودکش را دگر چرا کشتند؟! از سرِ ظهر تا غروب، آن روز ذرّه ذرّه حسین را کشتند علقمه، پشتِ خیمه در گودال پس نه یک بار، بارها کشتند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد