نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میخواست تا خبر برساند از او، نشد با واقعیّت تن او، روبهرو نشد دنبال چاره بود ولی چارهای نداشت بر هر دری که شد زد و بر هرکه روو، نشد با خویش گفت هرچه شد انجام دادهای فریاد کن به دخترکانش بگو: نشد آن زینبی که آبروی اهلبیت بود آنجا حریف لشکر بیآبرو، نشد پنجهبهپنجه، پیرهن او دریده شد شانهبهشانه، شرح غمش موبهمو نشد در غارتش، مصالحه میشد عباش را میخواست پسبگیرد از آن جنگجو، نشد قرب خدا به واسطهی غربت حسین وارد، کسی به مقتل او بیوضو نشد کفری شد از وصیّت زهرا و نعره زد قاتل، حریف بوسهی زیر گلو نشد خونها گذشت از سر ایوان کربلا وقت سلام ما به ذبیحی که از قفا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد