نظرات
0هنوز نظری ثبت نشده

روح والای عبادت به ظهور آمده بود یا که عبدالله در جبههی نور آمده بود کربلا بود تماشاگر ماهی کز مهر یازده لیلهی قدرش به حضور آمده بود یازده برگ گل یاس حسن بیش نداشت که به گلزار شهادت به ظهور آمده بود یوسف دیگری از آل علی کز رخ او چشم یعقوب زمان باز به نور آمده بود باغبان در ورق چهرهی گرمازدهاش گلشن حسن حسن را به مرور آمده بود صورتش صفحهی برجستهی قرآن کریم صحبتش ناسخ تورات و زبور آمده بود بیکلاه و کمر از خیمه چو قاسم بشتافت بسکه از تاب تجلی به سرور آمده بود قتلگه طور و حسین بن علی چون موسی به تماشای کلیم الله و طور آمده بود به طواف حرم عشق ز آغوش حرم دل ز جان شسته به شیدایی و شور آمده بود عجب از این همه مستی چو برادر را دید که چهها بر سرش از سم ستور آمده بود طفل نوخاسته برخاسته از جان و جهان آسمان زین همه غیرت به غرور آمده بود بر دل و پهلوی این عاشق و معشوق دریغ نیزه و تیر ز نزدیک و ز دور آمده بود دست شد قطع ولی دل ز عمو قطع نکرد طفل این طایفه یارب چه صبور آمده بود دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد
هنوز نظری ثبت نشده