تصویر حاج محمدرضا طاهری - كِل كشیدند كه حس كرد عمو افتاده

كِل كشیدند كه حس كرد عمو افتاده

[ حاج محمدرضا طاهری ]
كِل كشیدند كه حس كرد عمو افتاده 
نگران شد نكند چنگِ عدو افتاده 

پر گرفت از حرم و عمه به گَردش نرسید 
دید از اسب به گودال به رو افتاده 

سنگ و تیر از همه سو خورده، سنان از پهلو 
لشكری زخم به جان و تنِ او افتاده 

پاره شد بندِ دلش از تهِ دل آه كشید 
سایه ی تیغ به گودیِ گلو افتاده 

شمرها نقشه كشیدند كه حالا چه كنند 
دید تا قرعه به پیچاندن مو افتاده 

خویش را در وسطِ معركه انداخت و بعد 
در شبِ گریه حماسی غزلی ساخت و بعد 

سنگ دل تیغ كشیدی كه سرش را بِبَری؟ 
هر قَدَر سهمِ تو شد بال و پرش را بِبَری؟ 

دست و پا می زند و آخرِ كارش شده است! 
پاك وحشی شده ای تا جگرش را بِبَری؟ 

با وجودی كه ندارم زِرِه و تیغ مگر 
مُرده باشم بگذارم كه سرش را بِبَری 

همه ی عمر به چَشمِ پسرش دیده مرا 
سعی كن از سرِ راهت پسرش را بِبَری 

سپر افتاده ز دستش، سپرش می گردم 
باید اوّل بزنی تا سپرش را بِبَری 

در خورش نیست اگر بازوی آویز به پوست 
جانِ ناقابلِ من هدیه ی ناچیزِ عموست 

می شود لایق قربانی دلبر باشم 
آخرین خاطره ی این دمِ آخر باشم 

لذتی بهتر از این نیست كه با سینه ی سرخ 
در پری خانه ی چَشمِ تو كبوتر باشم 

آخرین خواسته ی من به یتیمی این است 
به رویِ سینه ی پُر مِهرِ تو بی سر باشم 

اسب ها نعل شده راهی گودال شدند 
بین این غائله ی سخت چه بهتر باشم 

به تلافیِ در آوردنِ تیر از گلویم 
می شود از سر نِی سایه ی اصغر باشم؟

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج محمدرضا طاهری عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های عبدالله بن الحسن (ع)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا طاهری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد