تصویر حاج محمدرضا طاهری - تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند

تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند

[ حاج محمدرضا طاهری ]
تشنگی شعله شد و چشم ترش را سوزاند 
هقهِقه بی رمقش دور و برش را سوزاند 

دست در دست پدر دختر همسایه رسید 
ریخت نانی به زمین و جگرش را سوزاند 

دخترك زیر پر چادر عمه می رفت 
آتشی از لب بامی سپرش را سوزاند 

سنگی از بین دو نی رد شد و بر رویش خورد 
پس از آن تركه ی چوبی اثرش را سوزاند 

پنجه ی پیرزنی گیسوی او را وا كرد 
شاخه ی سوخته ی نخل، پرش را سوزاند 

دستِ در حلقه ی زنجیر به دادش نرسید 
هیزم شعله ور افتاد سرش را سوزاند 

این چه شهری است كه لبخند مسلمانانش 
جگر دخترك رهگذرش را سوزاند 

این چه شهری است كه بازار یهودی هایش 
گیسوی بافته ی تا كمرش را سوزاند 

زجر وقتی كه سر حلقه ی زنجیر كشید 
بند آمد نفسش باز تنش تیر كشید

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حاج محمدرضا طاهری حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حاج محمدرضا طاهری

نظرات

0 نظر ثبت شده

هنوز نظری ثبت نشده است

اولین نفری باشید که نظر می‌دهد