نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سلام کرد و نشان داد جای سلسله را چه بی مقدمه آغاز میکند گله را نه از سنان و نه از شمر گفت، نه خولی بهانه کرد فقط طعنههای حرمله را نگاش چون که به رگهای نامرتب خورد نکرد شکوه و پوشاند زخم آبله را کشید زجر هم از دست زجر هم پایش شبی که گم شد و گم کرده بود قافله را سبب چه بود که هنگامهی ورود به شام نمیشنید صدای بلند هلهله را ******** گمانم جرم دارد هر که شکل فاطمه باشد که با یک ضربت سیلی شده از من پذیرایی
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد