نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نهال صبر مرا برگ آرزو می ریخت فراق در دلم آتش، سبو سبو می ریخت هر آن چه از غم و اندوه و رنج و حرمان داشت پس از تو بر سر من آسمان فرو می ریخت توان نداشت دگر شانه های مجروحم برای آن همه زخمی كه كو به كو می ریخت چه چنگ ها كه به گیسویم آشنا می گشت چه سنگ ها به سرم از چهار سو می ریخت ز مِهر عمه كه هر شب نوازشم می كرد به روی دامن من چنگه چنگه مو می ریخت گلوی زخم ترین تو گواه می گیرم اگر ز هم نگسستم به بند زنجیرم نگاهت ای به طبق آمده مسیحا شد تصدّق سر تو، درد من مداوا شد كسی ندید كه من زیر دست و پا مُردم برای بردن معجر چه سخت دعوا شد به جست و جوی منِ از شتر زمین خورده میان آن همه، زَجر مُغیره خو پا شد لبی كه دوخت به هم دست سیلی اش، امشب به شوق بوسه ی لعل لبت ز هم وا شد چه تلخ بود كه نامم سر زبان ها رفت انیس گریه ی من چنگ و طبل و هورا شد سه ساله بعد تو هر شب به مرگ رو انداخت نمُرد و هر نفسش مثل پیرزن ها شد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد