نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

اینجا چقدر دور و بَرَم داد میکشند اُفتاده هر کجا گذرم داد میکشند از نیزهدارها که توقع نداشتم طفلانِ شام هم به سَرَم داد میکشند بر میخورَد به من، چقدر بر سرِ رباب تا ناله میکند پسرم داد میکشند تقصیر من که نیست عمو روی نیزه نیست عمّه بگو که بیخبرم، داد میکشند با این طناب حق بده من هم زمین خورم وقتی نمیشود بپرم داد میکشند میمانم از مسیر که قدری نفس کشم تا تیر میکشد کمرم داد میکشند این چشمهای خیره به یک نقطه را ببین خود را نمیشود بِبَرم داد میکشند زنجیر میکشند کمی داد میکشم چسبیده است روی پرم داد میکشند بر نیزه بودی و دل من رفت عمه گفت آهسته تر بگو پدرم، داد میکشند بابا نمیشود که بخوابیم میپریم هِی وقتِ خواب رویِ سرم داد میکشند
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد