نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بابا همین که دخترکت بیپناه شد بعد از هجوم، اسیرِ غمِ یک سپاه شد از قتلگاه تا به خرابه مرا زدند دور از نگاهِ تو همه جا قتلگاه شد همراهِ راه! نقشهی راهِ مرا ببین از ردّ تازیانه تنم راه راه شد حتی لباسِ پارهی من نیز خنده داشت وقتی خرابه خانهی فرزندِ شاه شد میخواستی عروس شوم، پیرزن شدم مویم سپید و رخت سپیدم سیاه شد قدّم نمیرسید، ببوسم لب تو را در حسرتت نصیبِ لبم ذکرِ آه شد هر جا که چشمِ بدنظری در مسیر بود گفتم عمو بیا که به رویم نگاه شد زینب اگر نبود، مرا زجر کشته بود بیتکیهگاه بود، ولی تکیهگاه شد دستم شناخت روی تو را، چشمِ تار نه! بر پیریام ببخش، اگر اشتباه شد کاخِ یزید را به سرش میکنم خراب حالا که سیلِ اشک، برایم سلاح شد **** خورشیدِ من آمدی شبانه قدری بغلم کن عاشقانه کی زیر گلوت را عزیزم اینطور بریده ناشیانه؟ تقصیر حرارت تنور است این سوختگی زیر چانه امروز شبیه موی تو سوخت آن موی بلند دخترانه من که همه عمر رفته بودم تنها به مجالس زنانه رفتم وسط شرابخواران کَتبسته، به زورِ تازیانه در راه شتر تکان نمیخورْد خوردم کتکی به این بهانه هر بار طناب را کشیدهاند خوردیم زمین دانه دانه من سیر غذا نخوردم اما خوردم دل سیر تازیانه
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد