نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

گفت حرف دارم ، گلایه لازم نیست ... تو ببین ؛ آیه آیه لازم نیست ... فقط این جا که سایه لازم نیست ... با محبت بگو کجا بودی ... وسط ماجرا چرا رفتی ؟ بی هوا ، بی صدا چرا رفتی ؟ بر روی نیزه ها چرا رفتی ؟ بعد از آن بین شعله ها بودی ... چه بلایی پدر سرت آمد ... من خودم دیدم یک نفر سمت پیکرت آمد ... پای اون روی حنجرت آمد ... مشغول دست و پا زدن بودی ... بین خورجین سر تو را بردند ... بابا چادر خواهر تو را بردند ... با لگد دختر تو را بردند ... کوفه بودی ؟ نه کربلا بودی ... بابا دیده ای بی پناهمان کردند ؟ آمدند و سیاهمان کردند... بابا جور دیگر نگاهمان کردند ؟ تو نپرسی ز من کجا بودی ... عمه را با طناب آوردند ... بی حساب و کتاب آوردند ... بین بزم شراب آوردند ... پای آن چوب بی حیا بودی ... خودم دیدم بابا ... نحوه صحبتم عوض نشده ؟ حالت صورتم عوض نشده ؟ آن قد و قامتم عوض نشده ؟ می شناسی ؟ تو آشنا بودی ... بابا این منم پریشانت ... ای فدایت شکسته دندانت ... آمدی جان من به قربانت ... هر شب این جا دعای من بودی ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد