نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بابا، میدونی که چند شبه منتظرم بابا، که توی خواب بغل تو بپرم خواب میدیدم که نشستم دوباره به روی پات خواب میدیدم دارم عاشقونه میزنم صدات خواب میدیدم که دارم ناز میکنم بازم برات، بابا حسین حالم خوب بود آسمونم پُرِ از ستاره بود حالم خوب بود روی گوش من هنوز گوشواره بود حالم خوب بود کِی گوشای دختر تو پاره بود؟ ولی پدر اومد و با لگدش از خواب بیدارم کرد منو دست بسته راهی کوچه بازارم کرد، بابا حسین بابا، بگو کی رگاتو اینطور بریده؟ بابا، بین موهای تو پنجه کشیده؟ بابا حسین، بابا حسین ... میسوزم من چقدر تشخیص تو محال شده میسوزم من روضههات برای من سؤال شده میسوزم من چرا صورتت پُر از هِلال شده اَبَا المَظلوم توی قتلگاه چرا میزدنت؟ اَبَا المَظلوم شنیدم با نیزهها میزدنت اَبَا المَظلوم پیرمردا با عصا میزدنت غریب حسین، غریب حسین ... نانجیبا برا کُشتنت نزاع میکردند با لب تشنه سر از تنت جدا میکردند بمیرم برای اون دختری که هی میگفت عمه زِ خانهها همه بوی طعام میآید
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد