نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سرت رو با زحمت، روی دست گرفتم از این نیزهدارا، تو رو پس گرفتم عزیز دل من، به قولت عمل کن بیا دخترت رو، دوباره بغل کن ببین که میلرزم، که سرده خرابه به جای النگو، به دستم طنابه سرم رفته از بس، سرم داد کشیدن همونا که اون روز، سرت رو بریدن بابایی کجایی، بابایی بابایی ... رو خارا دویدم، کف پام ترک خورد چقد عمه زینب، به جا من کتک خورد رباب خیر ببینه، پرستار من بود تو بازار کوفه، نگهدار من بود خبر داری اصلاً، که من نیمه جونم شکسته توی شام، سر عمه جونم خبر داری اصلاً، که طفل تو پیره یه وقتا بابایی، زبونم میگیره بابایی بابایی ... نبودی ببینی، چجوری حرم سوخت توی خیمه بودم، که موی سرم سوخت لباس بهتر از این، ندارم بپوشم یه گوشواره حتی ندارم به گوشم من اصلاً ندیدم، یه شب خواب شیرین گِله دارم از زجر، از اون دست سنگین بابایی نبودی، منو بی هوا زد منو مثل زهرا، تو اون کوچهها زد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد