نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حالا رسیدی حالا که دلگیرم حالا رسیدی که دارم میمیرم حالا که دیگه خسته و حال و پیرم از زمونه سیرم به خدا که یتیمی تو دنیا خیلی سخته بابا همسفر شدن با نامردها خیلی سخته بابا نیمه شب گم شدن تو صحرا خیلی سخته بابا دست من شکسته مثل زهرا خیلی سخته بابا میمارم این زخما رو دونه دونه زخم سر و زخمای رو گونه از همه بیشتر زخم روی چونه جای تازیونه منو میسوزونه رفته بودم بابا بین انظار من کجا و بازار ؟ منو با خنده میدادن آزار
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد