نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

باز خواب دیدم بابای خوبم خواب شبای خوب حرم رو میدیدم که به روی زانوت بازم گذاشتم بابا سرم رو صدای پای زجر اومد ولی دیگه چیزی ندیدم من و بازم تو خواب زد و من بی هوا از خواب پریدم بابا حسین جان 3 *** گوشوارمو گرفت کشید و نرسید اما کسی به دادم بابا گوشم داره میسوزه اگر که میخواست خودم میدادم میبینی که روضه های من چقدَر شبیه زهراست چقدر مغیره داره شام دختر تو بی کس و تنهاست بابا حسین جان 3 *** آزار میده من و بابا جون تو کوچه بازار نگاه مردم عمه میگه باباتو کشتن برای چند تا کیسه گندم من شنیدم تشنه بودی اما به روت شمشیر کشیدن تو داشتی حرف میزدی و اینا سر از تنت بریدن بابا حسین جان 3 ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد