نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ای کشتی نجات بشر قُلزُمِ کَرم باور نمیکنم که تو باشی برادرم بَر سینهی شکستهی تو چون نظر کنم یاد آورم زِ سینهی مجروح مادرم **** آندم که من از ناقه افتادم و غش کردم بابا تو کجا بودی، از ما تو جدا بودی آندم که تو از ناقه افتادی و غش کردی من بَر سَرِ نِی بودم، کی از تو جدا بودم؟ **** بابایی، به جز سنگ تو صحرا بالش ندارم بابایی، به جز سیلی، دستِ نوازش ندارم بابایی، به جز مُردنم دیگه خواهش ندارم بابایی، بابایی، بابایی ... بابا بیا و کفن کن خودت دخترت رو کمک کن رو زانو بذارم سَرت رو بشورم با اشکام رگ حنجرت رو بابایی، بابایی، بابایی ... بابایی، نبودی چقدر دیدم آزار، بابایی برات چی بگم از تو بازار، بابایی منو زد سَرم خورد به دیوار، بابایی بابایی، بابایی، بابایی ... همونجور که میبردن انگشترت رو کشیدند دو گوشوارهی دخترت رو میدیدند روی نیزه اشک سرت رو بابایی بابایی، بابایی، بابایی ... حسین ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد