حدود چهارده سال است که در زندان گرفتاری

حدود چهارده سال است که در زندان گرفتاری

[ علی اکبر زادفرج ]
حدود چهارده سال است که در زندان گرفتاری
گاه سر بر سجده، گاهی سر به دیواری

فقط از پیکر تو سایه‌ای مبهم جا مانده
چقدر این روزها حال و هوای تو زهرایی‌ست

به درد استخوان، خوابی نمی‌آید به چشمانت
تو با این ساق پای خُرد، معلوم است بیداری

شهادت می‌دهد پیراهنت که جای آب و نان 
تو خیلی تازیانه خورده‌ای هنگام افطاری 
* * * *
ز آتش دل من صحبتی نکن نامرد
سکوت سبز مرا غیرتی نکن نامرد 
بزن تمام تنم را کبود کن، امّا 
به نام فاطمه بی‌حرمتی نکن نامرد

در غربت کوچه راه چاره گم شد 
خورشید زمین خورد، ستاره گم شد 
دیدی چقدر دست او سنگین است 
یک سیلی زد، دو گوشواره گم شد 
* * * *
تن زخمی، دل مضطر، قل و زنجیر، جای تنگ 
همه این‌ها به جای خود، نگهبان هم مؤدب نیست 

سراغت را گرفتم، با لگد سرباز او زد 
نمی‌فهمد زبانم را نگهبانی که من دارم 
* * * *
آهسته گذارید روی تخته تنش را 
تا میخ اذیّت نکند پیرُهنش را 

اصلاً بگذارید روی خاک بماند
زشت است بیارند غلامان بدنش را

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه امام کاظم (ع)(شهادت‌ها)

محبوب‌ترین‌های امام کاظم (ع)(شهادت‌ها)

محبوب ترین‌های علی اکبر زادفرج

نظرات

محمد جواد حبیبیمحمد جواد حبیبی

عالی تشکر 🙏