نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عبایی روی خاک افتاده بود از خاک خاکی تر که در آن نخ نما آغوش ، اسرار الهی داشت همواره آه او خرج دعای دیگران می شد اگر در سینه اش یارای آهی گاه گاهی داشت به تسبیحش قسم زنجیرهی عالم به دست اوست چنین مردی کجا در سر خیال پادشاهی داشت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد