فلق در سینهاش آتشفشان صبحگاهی داشت
ابوذر بیوکافیپسندیدن4
بازدید39.3K
فلق در سینهاش آتشفشان صبحگاهی داشت که خون آلود پیغام از کبوترهای چاهی داشت طراوت در هوا از ریشهی زنجیر میرویید زمین در خود سپیداری در اعماق سیاهی داشت مگر خورشید را میتوان خاموش کرد آخر ؟ کسی از تیرهی شب در سرش افکار واهی داشت عبایی بر خاک افتاده بود از خاک خاکیتر که در آن نخم نما آغوش اسرار الهی داشت