نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

هماره آهِ او خرج دعا بر دیگران میشد اگر در سینهاش یارای آهی گاهگاهی داشت به تسبیحش قسم زنجیرهی عالَم به دست اوست چنین مَردی کجا در سر خیالِ پادشاهی داشت؟ چه بنویسم از آن گودال، از آن قعر سُجون از زخم از آن زندان که حکم روضههای قتلگاهی داشت تمام کشورِ من کاظمینِ کوچکِ مَردیست که در هر گوشهای از خاک ایران بارگاهی داشت تو مثل جان درون خاک من هر گوشه پنهانی تو شیرازی، خراسانی، قمی، آری تو ایرانی دلم روشن نگاهم گرم حالم احسنُ الاحوال به لطف روضههای تو چه سالی میشود امسال که ایران در تو میبیند بهار سرزمینش را کنار سفرهی بابالحوائج هفتسینش را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد