عمری زدیم از دل صدا بابالحوائج را خواندیم بعد از ربَّنا بابالحوائج را روزیِ ما کرده خدا بابالحوائج را از ما نگیرد کاش یا بابالحوائج را هر کس صدایش کرد، بیچاره نخواهد شد کارش به یک مو هم رسد، پاره نخواهد شد یادشبهخیر آن روزها که مادرِ خانه گهگاه میزد پرچمی را سردرِ خانه پُر میشد از همسایهها دور و برِ خانه یک سفره نذری قد وُسعِ شوهرِ خانه مادر پدرهامان همین که کم میآوردند یک سفرهی موسی بنِ جعفر نذر میکردند عصر سهشنبه خانهی ما روبهراه میشد یک سفره میافتاد و درد ما دوا میشد با اشک وقتی چشمِ مادر آشنا میشد آجیلهای سفره هم مشکلگشا میشد آنچه همیشه طالبش چندین برابر بود نان و پنیر سفرهی موسی بنِ جعفر بود گاهی میان روضهی ما شور میآمد پیرِزنی از راه خیلی دور میآمد با دختری از هر دو چشمش کور میآمد بهرِ شفای کودک منظور میآمد یکبار در بین دعا مابِین آمینم برخاست از جا گفت دارم خوب میبینم!
واقعا حال ادم خوب میشه با این 😭😭😭😭😭
عالیییییییییییییی
خیلی خوب بود🥺👌
عالی
سلام عالی خدا قوت
بسیار عالی خدا حفظ کنه آقای صابر خراسانی بزرگوار من واقعا لذت وفیض میبرم از دکلمه خوانی ایشان