پایین‌تر از آنیم زِ بالا بنویسیم

پایین‌تر از آنیم زِ بالا بنویسیم

[ صابر خراسانی ]
پائین‌تر از آنیم زِ بالا بنویسیم
یا این که بخواهیم شما را بنویسیم

ما کوزه‌ی اندیشه‌یمان کمتر از آن است
تا این که بخواهیم زِ دریا بنویسیم

آن‌قدر به ما وقت ملاقات ندادند
تا گوشه‌ی چشمی زِ تماشا بنویسیم

ما را لُلُلُک لُکنتِ محض آفریدند
تا مدح تو با لهجه‌ی موسی بنویسیم

هر جا که حسین‌ ابن علی حک شده باید
زیرش مددی زینب‌کبری بنویسیم

از پرتو نوری بنویسیم که تابید
ای نقطه‌ی تاریکِ حوالی تو خورشید

بسیار شنیدیم ولی کم زِ تو گفتند
ناگفته زیاد است اگر هم زِ تو گفتند

گاهی که به ناگاه گذر می‌کند از راه
با طرز وقاری که درش کوه شود کاه

خورشید فراسوی وی و پشت سرش ماه
جز این نبُوَد منزلت دختر یک شاه

ای کوفه به خاطر بسپار این عظمت را
در دست اگر تیغ دو صد مرد ندارد

بر پای اگر از تاختنش گرد ندارد
پیشانی او پارچه‌ی زرد ندارد

این دخترِ مولاست همآورد ندارد
ای کوفه به خاطر بسپار این عظمت را

ای کوفه چه زود این همه از یاد تو پَر زد
این لکّه‌ی ننگ از چه زِ دامان تو سر زد

زینب که دَمی راهیِ بازار نمی‌شد
از معجر او باد خبردار نمی‌شد

اکنون به چه جرم است وِ را کوچه به کوچه
دشنام، تماشا، سرِ نیزه، چه و چه

ای کوفه به خاطر بسپار این عظمت را
****
بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی
اصلا خیال کن که علی‌اصغر نداشتی
بس کن رباب حرمله بیدار می‌شود
****
حسن شدی که غریبی همیشه ناب بماند
ردّ دو دست اباالفضل روی آب بماند

حسن که سؤالِ غریب کیست در عالم
میان کوچه و گودال بی‌جواب 

حسین نیز غریب است اگر شبیه برادر
ولی بناست بقیعِ حسن خراب بماند

به احترام حسینِ سه روز مانده به گودال 
بناست زائر تو زیر آفتاب بماند
****
دستی از راه رسید و به رُخش جا انداخت 
پایی از راه رسید و جلویش پا انداخت

به جای در چهل نفر مرا زدند 
نداشت چون علی سپر مرا زدند

به قصد کُشت پشت در مرا زدند
پس از شهادتِ پسر مرا زدند

علی نیا که فضّه یاری‌ام کند
کمک به وضع بارداری‌ام کند
****
اتّحاد هزار سرنیزه
پیکرش را چه نامرتّب کرد

کودکم اما در این بیشه جگر دارم عمو
بر تمام دشمنان تو خطر دارم عمو

آمد از نام زیبای حسن گُل می‌کنم
ماندنم در خیمه‌ها ننگ است ای سالارِ عشق

من از این ماندن، از این صحت حذر دارم عمو
در رکاب تو شهادت می‌شود قطعا نصیب

می‌رسد من بر این سعادت خود خبر دارم عمو
چه کسی گفته یتیمم، بی‌کس و کارم

بگو من چونان تو شاهِ مظلومان پدر دارم عمو
بر تنت داری جراحت ای تمامِ زندگی 

از غم این زخم‌های تو شَرَر دارم عمو
جامه رزمی نشد بهرم مهیّا ای حسین

پس لباس سرخِ رفتن را به تن دارم عمو 
دست دادم تا نیفتد بر تن پاکت خراش 

در نگهداریِ تو خیلی هنر دارم عمو
حیف بعد از رفتنت عمّه اسارت می‌رود

نظرات