امیرُالحق امیرُالعشق امیرالمؤمنینی تو

امیرُالحق امیرُالعشق امیرالمؤمنینی تو

[ صابر خراسانی ]
امیرُالحق امیرُالعشق امیرالمؤمنینی تو
خدایی یا بشر حیدر؟ نه آنی تو نه اینی تو

تو را خواندند بی‌‌همتا و رقصیدند در آتش
علی تقصیر اینان چیست وقتی این‌‌چنینی تو

زبان شاعرانت می‌شوم، می‌پرسم از خالق
چگونه آفریدت کاین‌ چنین شورآفرینی تو

گواهی می‌دهد خاتم، که خاتم‌‌بخشِ عشّاقی
اَلا یا ایّها السّاقی سخاوت را نگینی تو

من از میلاد تو در کعبه از معراج دانستم
علیِ آسمان‌‌ها اوست اعلای زمینی تو

تو را نفْسِ نبی خواندند و حیرانم، غدیر خم
امیر است او؟ امیری تو؟ امین است او؟ امینی تو؟

در ایمان و نَبَرد و هر فضیلت، اولین هستی
فقط در بازگشت از جنگ، حیدر آخرینی تو

فقط بر لافَتی الّا علی باید پناه آورد
چو با لا سیف و الّا ذوالفقارت در کمینی تو 

چه جای حیرت او باید که شیر کربلا باشد
اگر استادِ پیکارِ یل اُم‌ُّ البنینی تو

من از گمراهیِ بعضی به حیرت آمدم آخر
گواهی داد حتی دشمنت که بهترینی تو

یمین را می‌شمارم، تا صد و ده می‌رسم یعنی
که معنای یمین، مولای اصحاب‌ یمینی تو

تو فاروقی، تو فرقانی، تو میثاقی، تو میزانی
صراط‌ مستقیمی تو، امام‌‌َ المتّقینی تو

قسیمُ النّار و الجنّت، امیر هیبت و غیرت
امانی تو، امینی تو، علی حِصن حصینی تو

تو سِرّ حق تو کرّاری، ولی‌‌‌الله و قهّاری
درِ عِلم نبی و نفْس ختم‌ُ المرسلینی تو

یداللهی و سیف‌‌الله، روح‌‌الله و سِرّالله
امین‌‌اللهی و یعسوبی و حبل‌ُ المتینی تو

مع‌َ‌اللهی و وجه‌‌الله، عین‌‌الله و نورالله
چه می‌‌ماند دگر از او؟ همین است او، همینی تو

همه یک سو تویی ساقی، تو در عین‌البقا، باقی
علی عین‌ُ الحیاتی تو، علی عین‌ُ الیقینی تو

خراب‌آبادِ شعرِ من کجا؟ ناز قدم‌هایت
چرا این‌گونه شاها با گدایان می‌‌نشینی تو؟

نظرات

من شیفته این مدحم

امیر عباس سلطانیامیر عباس سلطانی

بسیار عالی

ثنادستوارثنادستوار

هو یا علی

محمد یاسینمحمد یاسین

به به

عالی