خیالش باز شعری بر لبم بیاختیار آورد که اوصاف علی طبع مرا اینگونه بار آورد نوشتم شاعرش هستم، چه وهم و چه خیالاتی نوشتم بیعلی هیچم، چه توضیح اضافاتی نوشتم شمس، دیدم گنبدش زیباتر از آن است نوشتم کعبه و دیدم نجف بالاتر از آن است به قرآن سر زدم دیدم، علی گویاتر از آن است نوشتم عرش، دیدم مرتضی اعلیتر از آن است شبیه جبرئیل از درک این اوصاف واماندم صد و دَه بار امشب قل هو اللهُ اَحد خواندم خدا وقت تماشایش دل بیطاقتی دارد خوشا قنبر، برای خود چه اعلیحضرتی دارد! من از شوقش زمین خوردم، ولی مولا بلندم کرد همیشه یا علی گفتم، علی از جا بلندم کرد اگر سنگ مسی را کوه زر کردم ضرر کردم اگر اینگونه خود را معتبر کردم ضرر کردم من از اِلّا جمیلایی که زینب گفت فهمیدم به غیر از پرچمت هر جا نظر کردم ضرر کردم نکیر و منکر از من هر چه میپرسند یادم نیست به جز نام تو هر نامی زِ بَر کردم ضرر کردم مرا جز خاطرات راه تو ورد زبانم نیست به غیر از کربلا هر جا سفر کردم ضرر کردم **** کوفه نیا نقشه برات دارند انگار حسین ازت طلبکارند کوفه نیا که دارند از الان قیمت برا سر تو میذارند بین همه حرفِ تو پیچیده کوفه نیا که بوی خون میده برگرد نیا که چشم من اینجا از خندهی حرمله ترسیده فهمیده انگار زن و بچّه رو آوردی با خودت آقا علیاصغر رو آوردی اما حالا آوردی صدقه سرش بگردون زیر گلوشو تا میتونی خوب بپوشون از راه دور میرسه بوی تو شمر اومده به جستوجوی تو خنجرش هم منتظره آقا تا بِبُره زیر گلوی تو آقای من تا دیر نشد برگرد تا زینب تو پیر نشد برگرد آه ای پسرعمو زبونم لال تا دخترت اسیر نشد برگرد تقصیر من شد منو کشته این خجالت دلواپسم من برا دختر سهسالهت کاشکی میآوردی تموم معجراشو از دستش حتما دربیار النگوهاشو گوشواره هم برام بگیری فایدهای نداره گوشواره بندازم چهجوری با گوشهای پاره عمّه گوشام درد میکنه میسوزه انقدر منو زدن با چوب و نیزه میخوای بدونی چی سرم آوردن عمّه بگو الان شبه یا روزه؟ سری که روبهرومی، بابامی یا عمومی؟ نشناختمت هنوزم، خودت بگو کدومی؟ صورت نصفه نیمه، حال سرت وخیمه به همه گفتم این سر، تموم زندگیمه