عمّه بیا گمشده پیدا شده، واویلا واویلا

عمّه بیا گمشده پیدا شده، واویلا واویلا

[ محمدرضا میرزاخانی ]
عمّه بیا گمشده پیدا شده، واویلا واویلا
کنج خرابه شبِ یلدا شده، واویلا واویلا
پدر فدای سرِ نورانی‌ات، واویلا واویلا
سنگ جفا که زد به پیشانی‌ات؟ واویلا واویلا

دختر اگر یتیم شود پیر می‌شود
از زندگی بدون پدر سیر می‌شود
هم‌سن و سال‌ها همه او را نشان دهند
خب دختر است زود دلگیر می‌شود

توی طَبَق با روی پوشونده
امشب شدی مهمون ناخونده
حالا که با سر اومدی پیشم
بابا بگو تنت کجا مونده؟

گوش کن باهات درد و دلا دارم
این‌جا کسی نگفت عزادارم
پاشو بریم به دخترای شام
می‌خوام بگم منم بابا دارم

مسخره کردن منو با عروسکاشون
بازی ندادن منو توی بازی‌هاشون

خنده می‌کردن تا صدامو دربیارن
لنگ می‌زدن که هِی ادامو دربیارن
****
سه ساله
ولی مثل پیرزنا دستام می‌لرزه
اگه منو امشب زدن با چوب و نیزه
به دیدنِ سرِ باباجونم میارزه
****
موهامو نکِش خودم میام
تو رو خدا، زخمه پاهام

یادته بابا؟
سوخت موهای قشنگی که می‌کردی شونه

نه گلِ سر نیست
اینایی که لای موهامه لخته‌ی خونه

بد زدنم، با لگد زدنم
استخون پهلوم شکسته

با مشت زدنم، خونه دهنم
شیرین‌زبون لکنت گرفته

سری که روبه‌رومی، بابامی یا عَمومی؟
نشناختمت هنوزم، خودت بگو کدومی؟

صورتِ نصفه نیمه، حال سرت وخیمه
به همه گفتم این سر، تموم زندگیمه

بابایی
خیال کردی قهرم حالا اومدی واسه آشتی
نگفتی چرا رفتی و ما رو تنها گذاشتی؟
بابایی

سرِ جاش دیگه نیست حواسم، واویلا
ببین پاره پاره‌‌ست لباسم، واویلا

یه چند وقتیه من گرسنه خوابیدم
یه کم نون می‌آوردی واسم، واویلا

زدن مادرتان را چهل نفر اما
چهل منزل صد نفر زدن دخترت را

عمّه دستِ غم روی کمر داره
از کبودیِ تنش خبر داره

رباب از رو تجربه بهش می‌گفت
قبرشو عمیق بِکَن خطر داره

حسین...

یتیمی درد بی‌درمان یتیمی
یتیمی خواریِ دوران یتیمی

دست عدو بزرگ‌تر از صورت من است
یک ضربه زد سیاه شد دو گونه‌ام

نظرات