نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سرِ بیتن شده چون بیکس و بییار شود بازیِ دست ارازل سر بازار شود ترسم این است بلایی که سر من آمد بین گودال سر جسم تو تکرار شود پوشیه، چادر و خلخال، النگو، معجر همه را کوفهی نامرد خریدار شود من ندیدم سرِ خونی نشده در این شهر کودک و پیر، کسی وارد دربار شود سر بر نیزه و سنگ و چقدَر چشمچران دختران فاطمه بدجور گرفتار شوند **** ای مصحفِ ورق ورق، روحِ جدا زِ پیکرم آیا تویی برادرم؟ نه نیست باورم! در استخوان خُرد جناغ تو دیدهام نقش در و دیوار و مسمار و مادرم **** شبیه مادر زدنت غریب گیر آوردنت
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد