نامه دادم تا، که بیایی تو

نامه دادم تا، که بیایی تو

[ علی پورکاوه ]
(نامه دادم تا که بیایی تو) ۲
من نمی‌دانم، که کجایی تو

(بی‌وفا کوفه، با وفایی تو) ۲
کاشکی که میشد، که نیایی تو

آقام، آقام، ‌حسین ...

کوفه از مَردی فاصله دارد
فکرِ تاراجِ قافله دارد

خولی و شمر و حرمله دارد
تیر و شمشیر و سلسله دارد

آقام، آقام، حسین ...

کوفه بی‌رحمند نیزه دارانش
هم کمانداران، هم سوارانش

مُسلمت تنهاست، بین یارانش
تشنه می‌مانی، زیر بارانش

می‌کُشند اینجا، اکبرت را هم
می‌زنند اینجا، خواهرت را هم

می‌بُرند انگشت، با سرت را هم
زینتِ پایِ دخترانت هم

آقام، آقام، حسین ... 

فکر خلخالِ دخترانت باش
فکر برگشتِ کاروانت باش

برگرد، اگه دستای زینبو بسته نمی‌خوای
برگرد، اگه پاهای زینبو خسته نمی‌خوای

حسین، آقام، آقام 

فکر زینب باش، فکر جانت باش
فکر تغییرِ ساربانت باش

تو علمدار منی
شمر جلودار شده است 
خیز و نگذار که ما را به اسارت ببرد
من که از راهی بازار شدن بیزارم 

حسین ...

کاش که برگردی، با کَس و کارت
ای حسین جان، حیف از علمدارت

می‌شوم بر  دار، مثل تمّارت
ای عموزاده، حق نگهدارت 

آقام، آقام، حسین ...

نظرات