نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

سر من افتد در پایت منو دلشورهی فردایت سوی کوفه مَيا ميترسم که شود پرپر گلهايت فکر دل زينب بنما جان رقيه کوفه ميا حسین جانم حسین جان... فکر دل زينب بنما جان رقيه کوفه ميا آقام آقام آقام حسین... چه کنم ای ماه تابان ز غمت در شام هجران چه کنم ز غمت چون سازم شده بسته رَهِ پروازم چه شود به بَرَم باز آيی پر و بال دلم بگشايی شب همه شب در تاب و تبم آمده بت تو جان به لبم مهرت به جانم زد شَرَر، شد شعله در درونم چون حلقه حلقه زلف تو سلسله جنونم فکر دل زينب بنما جان رقيه کوفه ميا آقام آقام آقام حسين... ز ازل بر عشقت زادم ز فراقت در فريادم تو بيا ای يار ديرين به بَرَم چون جان شيرين مده چون زلفت بر بادم زغمت ز نفس افتادم شب همه شب شد نغمهگری کار من و مرغ سحری آقام آقام آقام حسين...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد