نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مردی غریب و تنها تو کوچهها سرگردونه آروم نداره اما دوباره قرآن میخونه موج خستگی توی صداشه غربت علی تو نگاشه کوفه شاهد سوزِ دعاشه ذکر همهی عالم حتی ماه و ستاره کوفه میا حسین جان کوفه وفا نداره... امشب بییار و یاور موندی و رو به غروبه مثل موجای دریا به صخرهها سر میکوبه قاصدِ حسین کسی نداره اون سری که شب روی دیواره صبح که شد میره دارُ الاماره اشک چشای مسلم امشب داره میباره کوفه میا حسین جان کوفه وفا نداره... اینجا پذیراییها با حلقههای زنجیره رسمه که خوش اومدها با بوسههای شمشیره کوچه کوچههاش چه سوت و کوره سنگ غربتش چه ناصبوره اینجا جای تو توی تنوره آقا روزای روشن اینجا تیره و تاره کوفه میا حسین جان کوفه وفا نداره...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد