آقای من دین و دنیای من

آقای من دین و دنیای من

[ پیام کیانی ]
(آقای من
 دین و دنیای من) 3

حدودا ساعت سه
جان من می‌رفت آهسته
که باید بی تو برگردم

ای روزگار زینب صبر و قرار زینب
رفتی و دیگه رفته صبر و قرار زینب

رفتی و رفت جون از سر خواهر
رفتی و رفت سمت خیمه لشکر

رفتی و رفت معجر از سرهامون 
غرق خون گوش دخترهامون

با قصد غربت اومد
 توی دلش بی‌حرکت
هل من معین که گفتی
 با سنگ به پیشونیت زد

این صدای نفس های شمر
روی سینه اش جای پای شمر
محاسنت تو دستای شمر

(آقای من
دین و دنیای من)

نظرات