نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دوره کردن، عبای پیغمبر و پاره کردن چارهی خیمهها حرم غریبه مخدرات و بیچاره کردن از تل دیدم، سرتو دعواست دیدم گودال، شلوغه بلواست حس کردم که، مادرم اینجاست آره، تشنه بودی که چشات تاره شمر راحتت نمیذاره کینه از بابات علی داره داره که میشینه رو سینه دخترت رقیه میبینه مادرت فاطمه میبینه آقای من، دین و دنیای من... ای روزگار زینب دارو ندار زینب رفتی و دیگه رفته صبر و قرار زینب رفتی و رفت، جون از سر خواهر رفتی و رفت، سمت خیمه لشکر رفتی و رفت این صدای نفسهای شمره روی سینت، جای پای شمره محاسنت، تو دستای شمره حسین... خورده بهم، نظم تنت خسته شدن اما هنوز میزدنت غرق به خون دهنت رد میشدن با اسبا از رو بدنت غارت کردن پیراهن و هر چی که بود از خیمهها دزدیدن و غروب جمعه بعد عاشورا دلگیره دنیا دلگیر دنیا دلگیر همین که شمر سر و برید زهرا دلگیر شد میگن یکی برات یه کاسه آب آورده ای نیزهخورده کج میبریدند حلقومت و رج به رج میبریدند کوتاه نیومد گفتم باهات راه بیاد راه نیومد بمیره مادرت، روی دامن کیه سرت آنقدر ته گودال داد کشید تا به داد همه رسید حسین نیزهها هر کدام طعمی داشت همه را یک به یک چشید حسین..
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد