ردای خونیتو قواره کردن

ردای خونیتو قواره کردن

[ پیام کیانی ]
ردای خونیتو قواره کردن
عبای پیغمبرو پاره کردن
چاره‌ی خیمه‌ها حرم غریبه
مخدرات و بی‌چاره کردن

از تل دیدم سر تو دعواست
دیدم گودال شلوغه بلواست
حس کردم که مادرم اینجاست

آره تشنه بودی که چشات تاره
قتلگاهه یا نیزاره؟
دیره، چقدر آسمون شده تیره
دست و پا زدن نفس گیره

ای وای از کربلا، کربلا کربلا کربلا

خواب دیدم تو حرمت مقبل با محتشمت
می‌خونن شعر غمت: یا ایّها الرسول

این بی سر حسین توست
زخمی تن حسین توست
بی لشکر حسین توست، یا ایٌها الرسول

ای کشته‌ی گرسنه و تشنه ابی عبدالله
حلقومت و سپردی به دشنه ابی عبدالله

هر دفعه که صدا زدی مادر، ابی عبدالله
خندت زدن سیاهی لشکر، ابی عبدالله 

(سیّد مظلوم، حسین جانم، حسین جانم، حسین جانم)۳

شال از شونه‌ی مسیح انداخته
اندوه به دل ذبیح انداخته
جوری سرت و گرفته دستش
انگار پنجه توو ضریح انداخته

اوّلین زائر تو نیزه ‌اس، اوّلین خادم تو سنگه
سر چادرم اگر دعواس، سر پیراهن تو جنگه

نظرات