نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

برگشتی از حجّ واجب و، رفتی سوی دیر راهب و دق دادی اُمّ المصائب و، وای حسین پنجه رو رمل صحرا زدی، تشنه دل و به دریا زدی پیش زینب دست و پا زدی، وای حسین حجّکم مقبول، سعیکم مشکور میزدن سنگ رخت احرامت، خاک این صحراست حاجیِ زینب، رو سرت دعواست عطر تنت از صحرا میآد، صدای جیغ زهرا میآد دشمنت سمت زنها میآد، وای حسین چی سرت اومد، همهی هستَم؟ جلوی چشمام رفتی از دستم صحبت از نعل تازه میکردن پیرهنت رو اندازه میکردن حسین، حسین... (حسین یا اباعبدالله)۴ *** اگر این است تأثیر شنیدن شنیدن کی بوَد مانند دیدن؟ خودم دیدم سرت را میبُریدن *** مقتل میگه بی هوا سیلی زد هم با لگد ای وای، ای وای، ای وای (وای، وای، زینب)۳
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد