نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

خیالش باز، شعری بر لبم بیاختیار آورد که اوصاف علی طبع مرا اینگونه بار آورد کلاف شعر آوردم، سالها کارم غزلبافیست در این بازار آشفته، علی تحسین کند کافیست نوشتم شاعرش هستم، عجب وهم و خیالاتی نوشتم بیعلی هیچام، چه توضیح اضافاتی نوشتم شمس، دیدم گنبدش زیباتر از آن است نوشتم کعبه و دیدم، نجف بالاتر از آن است به قرآن سر زدم، دیدم علی گویاتر از آن است نوشتم عرش، دیدم مرتضی اعلیتر از آن است شبیه جبرئیل، از درک این اوصاف درماندم صد و ده بار امشب، قل هو الله احد خواندم من از شوقش زمین خوردم، ولی مولا بلندم کرد همیشه یا علی گفتم، علی از جا بلندم کرد سَر و سِرّ مرا با او، کسی جز او نمیداند علی نادیده میبیند، علی ننوشته میخواند چه بهتر از همین اول بگویم حرف آخر را کسی از ابتدا تا انتها نشناخت حیدر را کسی نشناخت حیدر را، به غیر از مصطفی وقتی گره زد دست خود را، سخت در دستِ خدا وقتی به چشم حاجیان، شور تماشا میرسید آن روز کنار برکهای دریا به دریا میرسید، آن روز نگاه نافذ احمد، زمین را در تصرّف داشت زمان هم از نبی انگار، دستور توقف داشت نفسها حبس شد، در سینهها خوف و رجا افتاد بدون همهمه، زنگ شترها از صدا افتاد زمینِ گرمِ صحرا از پریشانی، سراسر بود همه با خویش میگفتند، آیا حجِ آخر بود؟ نبی فرمود: بسمالله، ای ارض و سما بشنو گواهی باش ای تاریخ، پیغام مرا بشنو دوباره صحبت از، اسرار خلقت میکنم آری ولی این مرتبه، اتمام حجّت میکنم آری تفاوت در میان حق و باطل چیست؟ معلوم است بدون این خبر اسلام کامل نیست، مفهوم است نمانَد زحمت پیغمبران بیهوده، ای مردم نه اینکه حرف من باشد، خدا فرموده، ای مردم نبی همدوش مولا آسمانها را هوایی کرد خدا از شاهکار آفرینش، رونمایی کرد نبی فریاد زد، بر عالم و آدم مسلّم شد علی ابن ابیطالب، ولیُالله اعظم شد برای خاتم پیغمبران، جز او نگینی نیست شهادت میدهم جز او، امیرالمومنینی نیست شکاف کعبه، آیا ماند در نزد شما مغفول؟ طواف مرتضی کردید آری، حَجُّکم مقبول الهی گُر نگیرد آتش خاموشِ بعضیها الهی که بسوزد پنبهی در گوشِ بعضیها پیمبر گفت: آری انتظار آمد به سر دیگر از این دنیای فانی بستهام، بار سفر دیگر وصیّت میکنم هر کس که من مولای او هستم بداند این علی هارون و من، موسیِ او هستم که عقبی بی علی فانی و، دنیا با علی باقی غدیر خم به جوش آمد، اَلا یا ایّها الساقی امامُ المتّقین، عینُ الیقین، حبلُ المتین، حیدر عِماد العاصفین، شمسُ المبین، یعسوب دین، حیدر علی غایب، علی حاضر، هُوالاوّل، هُوَالآخِر علی پنهان، علی پیدا، هُوَالباطن، هُوَالظاهر اَشدّاءُ علی الکفّار، قَتّال العرب یعنی جهان از شوکتش فریاد زد، یاللعجب، یعنی خدا وقت تماشایش، دلِ بیطاقتی دارد خوشا قنبر برای خود، چه اعلی حضرتی دارد! پناه آهِ مظلومان، کجا فکر خلافت داشت؟ علی بیتاج و مَسند نیز، بر دلها حکومت داشت برایش فتح خیبر، مثل تفریحی در اوقات است دلِ مسکین به دست آوردنش، فتحُ الفتوحات است میان جنگ هم، شمشیر او چون تیغ جرّاحیست اگر خون ریخت، درمان کرد، اعجازش یداللهی ست ریاضت دیده هم از خاک با جادوگری، زر ساخت هنر او داشت که از خاک پای خود ابوذر ساخت عوالم را ببین، آتش علی، دریا علی گفته که حتی دشمنش در وصف او لولا علی گفته علی هرگز نمیبندد، به روی هیچ کس در را کسی از ابتدا تا انتها نشناخت حیدر را
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد