نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

جبریل شنید از تو برای خبر آمد پَر سوخت و پَر ریخت و بیبال و پَر آمد میخواست بگوید که خدا داخلِ کعبهست دیوار تَرَک خورد و خبر زودتر آمد بتخانه فروریخت و مِیخانه بنا شد از مِیکده ساقی سرِ کوی و گذر آمد ای عشق! بفرما قدَمَت روی سرِ ما خاکیم و از این شاد که ما را پدر آمد مِیخانه نه آن است که گفتیم و شنیدیم مِیخانه از اطرافِ ضریح تو بَرآمد با عشقِ تو بَر نقره زدم بوسه و دیدم از جای لبم خوشهی انگور درآمد محراب به محراب پِیِ قبله دویدم ایوانِ طلاکوبِ توأم در نظر آمد میخواستم از مدح تو چیزی بنویسم یک واژه نگفتم من و عمرم به سَرآمد آیاتِ خدا را همه در شورِ تو دیدم هر آیه که خواندم به لبم نِیشکر آمد با اشک وضو کردم و قرآن که گشودم بدخواهِ تو در آیه فقط کور و کر آمد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد