نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بسم حق بسم محمد بسم سلطان نجف سینهام آتش گرفت از داغ هجران نجف تشنهام من تشنهی خورشید تابان نجف گر زبانزد هست گرمای بیابان نجف میدمد خورشید از چاک گریبان نجف *** مرتضی انداخت با یاری زهرا سفرهای بین صحرا، بین دریا، در ثریا سفرهای پهن شد در عرش، نزد حق تعالی سفرهای سفرهی مولاست گر پهن است هرجا سفرهای عرش هم باشیم اگر هستیم مهمان نجف *** بیولای مرتضی نیت نکردم هیچوقت جز برای مرتضی خدمت نکردم هیچوقت در نجف احساس غم،غربت نکردم هیچوقت آرزوی دیدن جنت نکردم هیچوقت من خوشم با دیدن ریگ بیابان نجف میشود ذکر قنوتش یاعلی و فاطمه منتهای حاجتش تنها علی و فاطمه کار دارد در دو عالم با علی و فاطمه نیست مدیون کسی الا علی و فاطمه هرکسی که رفت زیر دِین ایوان نجف *** در قنوتم در میان "ربنا اغفرلنا" دیدهام افتاد بر انگشترم بین دعا زیر لب با چشمتر خواندم همین یک بیت را به قنوت ما نمیآید عقیق هیچ جا میخرم انگشتر از ملک سلیمان نجف *** در دو عالم عبد دربار بتول و حیدریم سالیانی هست سربار بتول و حیدریم شاکر الطاف بسیار بتول و حیدریم ما سر و جانی بدهکار بتول و حیدریم سر بهقربان مدینه جان به قربان نجف *** هستیِ الله در هست حسین است و علی خلقت عالم همه پست حسین است و علی هر دل آزادهای مست حسین است و علی رزق آب و نان ما دست حسین است و علی سالها خوردیم آبِ کربلا، نانِ نجف *** از نفسهایم دوباره آه دارد میرسد وقت دیدار گدا و شاه دارد میرسد بوی عطر سیب ثارالله دارد میرسد نیمهی ماه رجب از راه دارد میرسد کربلای ما چه شد؟ دستم به دامان نجف ***
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد