نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

به نام نامی حیدر قلم به دست شدم علی شراب طهور است، من که مَست شدم تبارکَ و تعالیٰ ز نیست هست شدم خداپرست شدم تا علی پرست شدم میان این دو پرستش هنوز حیرانم گَهی به سجدهام این میکشد گَهی آنم بشر که قدرت فهمیدنش همینقدر است چگونه فرض کند که مرنضی علی بشر است نه ممکن است نه واجب، علی کسی دگر است مُسَلَّم است خدا نیست، از بشر که سر است به عجز خم شو و زانو بزن در این درگاه بگو که اَشهَدُ اَنّ عَلی وَلی الله به ما نگیر امیرا که کفرمان به لب است جنون شاعری است و کنایه از ادب است به هرجهت کمی اِغراق نیز مستحب است چقدر نام علی در دهان ما رُطَب است سه هو کشیدم و رفتم به عالم بالا هوَ العَلی و هوَ العالی و هو المولا من آتشم که نگیرد دلم قرار از تو مُسَلَّم است که لا یُمکِنُ الفِرار از تو به جز نگاه نداریم انتظار از تو مرا بُکش که بمانم به یاد گار از تو شهیدِ گوشه چَشمت تلف نخواهد شد بهشت هم بِبَرندم نجف نخواهد شد خدا بدون علی مَسجِدُالحَرام نداشت بَقایِ کعبه بدون علی دوام نداشت علی نبود که بُتخانه احترام نداشت طَواف سنگ و گل این قدر ازدحام نداشت به پاس مقدم حیدر حرم مُعطر گشت علی که شد متولد در آن، ورق برگشت زمین که نقطه کوری در آسمان علی است فَلک چراغ شبستان آستان علی است مَلک سه نوبته نهج البلاغه خوان علی است قلم گرسنهی یک خطبة البیان علی است و عِندَهُ کلماتی که ما نمیدانیم علی پر از کلماتی که ما نمیدانیم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد