گاه شد مظهر خدا و گاه شد مظهر علی من علی را در خدا دیدم خدا را در علی روز اول از خودش یک نور واحد خلق کرد نیم آن شد مصطفی و نیمهی دیگر علی این سر قرآن علی و آن سر قرآن علی حق کتابی را فرستادهست سرتاسر علی مینویسم از ازل ظاهر علی، باطن علی مینویسم تا ابد اول علی، آخر علی ظاهرش این بود در معراج الله و رسول بود امّا باطناً الله، پیغمبر علی شهریار و شَهسوار و بندهی پروردگار حضرت دُلدُل سوار و خواجهی قنبر علی انبیاء دست توسل بر عبایش داشتند انبیاء هرچند والایند، والاتر علی *** بازهم ای دختر پیغمبرِ اکرم بمان مرهم دردِ علی، ای دردِ بیدرمان بمان زندگی روبهراهی داشتم چشمش زدند کوریِ چشم همه با شانههای خَم بمان دستهای تو شکستهش هم پناه مرتضاست تکیهگاهِ محکمِ من، پیش من محکم بمان تو نباشی پیش من اینها زمینم میزنند ای علمدار مدینه پای این پرچم بمان این نفسهای شکسته قیمت جان من است زندهام با یک دَمَت، پس لطف کن یک دَم بمان کم ببوس دست مرا دارم خجالت میکشم من حلالت میکنم، امّا تو هم یک کم بمان آبها از آسیاب افتاد خوبت میکنم یار هجدهساله، هجده سال دیگر هم بمان رفتهرفته کار من دارد به خواهش میکشد التماست میکنم پیشم بمان، پیشم بمان *** تا ابدِ مجروحِ زخم کاریام وای من از این امانتداریام