با صد امید آمدهام در بر علی تا شعر خویش هدیه کنم محضر علی خوشبخت قنبر است که در کسوت غلام عمرش به خادمی گذرد در بر علی خوشبخت فضّه است که در کسوت کنیز بوده به روز حادثه، فرمانبر علی خوشبخت آن یتیم که نانی گرفته است از دستهای گرم و نوازشگر علی حاکم، چه حاکمی! که به همدردی فقیر تکّه حصیر خشک شده بستر علی حاکم به خلق بود ولی راحتی نداشت جز پوستین نبود به زیر سر علی حاکم، چه حاکمی! که ز خوف خدا، سحر دریای سرخ بوده دو چشم تر علی حیدر چه حاکمیست که دارالخلافهاش در مسجد است و کرسی آن، منبر علی حیدر چه حاکمیست که کلّ شبانهروز باز است روو به خلق خدا، دفتر علی نفسالرّسول بود ولی با گرسنگی سر میگذاشت روی زمین، همسر علی غربت ببین که گفت سلونی ولی دریغ نشناختند قیمت این گوهر علی غربت ببین که شقشقیه خواند و باز هم غیر از خدا نبود کسی یاور علی معبر گشود در کرم و جود و میگذشت صدها هزار حاتم از آن معبر علی هم راکعون که گفت خدا، مدح حیدر است فخر خداست بخشش انگشتر علی چیزی نبود جز دوسهنان بین سفرهاش سائل رسید و باز فلا تنهر علی چندان جهاد کرد برای خدا که بود جولان زخمها بهروی پیکر علی بسیار جلوه کرد ولی تا زمان مرگ دنیا نداشت ارزشی از منظر علی